بهار آمد و شمشادها جوان شده‌اند

با خواننده چند آهنگ خاطره‌ساز، از گذشته و حال حرف زدیم


علیرضا کاردار | ‌ روزنامه‌نگار
این یک مصراع شما را یاد چه چیزی می‌اندازد؟ اگر دهه شصتی یا قبل از آن و حتی دهه هفتادی باشید، حتما این آهنگ زیبا را شب و روزهای سال نو بیست و چهار ساعته از رادیو و تلویزیون شنیده‌اید! «بیژن خاوری»، خواننده این بهاریه زیبا و چندین آهنگ به یادماندنی دیگر است. به همین بهانه با او همکلام شدیم.

لطف مردم بهترین هدیه است
از استاد خاوری می پرسم که این روزها در چه حال است، پاسخ می‌دهد: «من از 32 سالگی کار حرفه‌ای را شروع کردم و الان 68 سالم است. الان مشغول ضبط چند آهنگ هستم که اگر در آینده سعادتی بود در خدمت مردم عزیزمان باشم. فعلا در خانه نشسته‌ام. اعصاب برگزاری کلاس آموزشی هم ندارم، آموزش حق بچه‌هایی است که بیشتر وقت می‌گذارند. بیش از 55 سال است که موسیقی کار می‌کنم، حتی اگر پول نداشته باشد باز هم همان کار را می‌کنم.» او درباره حال و هوای عید و عیدی می‌گوید: «در زمان کودکی ممکن بود با یک آدامس یا بادکنک به عنوان عیدی شاد شویم. الان هم مورد لطف و محبت دوستان و اقوام بوده‌ام و سعی کرده‌ام تلافی کنم. همین که در خیابان مردم من را می‌شناسند، بهترین هدیه برای من است.»

خروپف در استودیو!
از این هنرمند پیش کسوت می‌خواهم درباره کارهای ماندگارش بگوید، تعریف می‌کند: «دستمزد اولین آهنگم که برای سازمان صداوسیما خواندم 18500 تومان بود. برای همین آهنگ «بهار آمد» هم 18 هزار تومان گرفتم. شعر آن را آقای ایرج قنبری گفته بود و آهنگ و تنظیم هم از فرید شب‌خیز بود. بیشتر کارهایم با فرید شب‌خیز بود که همه‌اش گرفتند، مثلا «دوستان دوستان» و... یک روز که برای ضبط آهنگ «بوی باران بوی سبزه» رفتم که آن را ضبط کنم، فرید گفت صبر کن حالا. یک کار دیگر به من داد که بخوانم. همین آهنگ «بهار آمد» بود. برادر فرید داده بود به خواننده دیگری. من دو خطش را گوش دادم و خوشم آمد. رفتم خواندم. همان‌جا مرحوم احمدعلی راغب هم به من گفت یک کار سنتی بخوانم. آمدم بیایم بیرون استودیو که آهنگ ساز دیگری من را دید و یک آهنگ دیگر داد بخوانم. همه این کارها را در یک روز ضبط کردم و همه ماندگار شدند.» استاد خاوری یک خاطره بانمک هم از ضبط این آهنگ‌ها می‌گوید: «در استودیو فقط خواننده است که هیچ صدایی نیاید، در اتاق فرمان بقیه هستند. فرید شب‌خیز بعد از ضبط آهنگ گفت بیژن چرا خُرخُر می‌کنی؟ گفتم این حرف‌ها چیست؟! موسیقی را قطع کرد و صدای خودم را پخش کرد. دیدم صدای خرخر می‌آید. همه متعجب بودیم. سرانجام استودیو را که بزرگ بود، گشتیم، اسم نمی‌آورم، دیدم یکی از خواننده‌های مطرح که خسته بود، رفته بود یک گوشه استودیو خوابیده بود و خروپف می‌کرد!»

از تو حرکت از خدا برکت
در پایان از آقای خاوری می‌خواهم که برایمان یک آرزو کند، می‌گوید: «من به ایران و ایرانی بودنم و به مردم ایران افتخار می‌کنم و دوست‌شان دارم. برای همه مردم ایران که یک خانواده هستیم خیر و برکت و سلامتی و بهترین‌ها را می‌خواهم. آدم اگر واقعا با خدا باشد، خدا هم با اوست. امتحان کرده‌ام. جوان‌ها هرچه می‌خواهند از خدا بخواهند، خوبش را هم بخواهند. در جوانی برای کار پدرم به مشهد آمده بودیم. پدرم یک پروژه تاسیساتی در فلکه تقی‌آباد داشت. من در خانه حوصله‌ام سرمی‌رفت و پیش پدرم می‌رفتم. مسیر خانه تا محل کار پدرم 20 دقیقه بود و پیاده راه می‌رفتم. چشمم به یک ژیان در خیابان افتاد. در عالم نوجوانی به خدا گفتم نمی‌شود من یک ژیان داشته باشم؟ و او به من داد. خدا به هرکه هر چیزی بخواهد می‌دهد. به شرطی که تلاش کند و به سمت خواسته‌اش برود. خدا یک جرقه‌ای می‌زند. همان‌طور که می‌گویند از تو حرکت، از خدا برکت.» به عنوان حسن ختام، استاد خاوری دو بیت از «بهار آمد» را می‌خواند و می‌گوید: «ببخشید صدایم گرفته است، چون روزه هستم.»