شور عزاداری رزمنده ها در اسارت

ایام عزاداری اباعبدا... الحسین(ع) از شیرین ‌ترین و جاودانه‌ ترین روزهای اسارت رزمندگان در اردوگاه ‌های بعثی بود

گروه پلاک عزت - عزاداری در ماه محرم برای اسرای ایرانی حال و هوای خاصی داشت. چنان که ایام عزاداری اباعبدا... الحسین(ع) از شیرین ‌ترین و جاودانه‌ ترین روزهای اسارت رزمندگان در اردوگاه ‌های بعثی بود که در خاطرات خود نقل می‌کنند. عزاداری در ماه محرم و به خصوص روزهای تاسوعا و عاشورا بسیار شورانگیز بود. در روایت و خاطرات اسرا این چنین آمده است که چند نفر کنار پنجره می‌ ایستادند و مواظب آمدن نگهبانان می ‌شدند و بقیه رزمنده ها عزاداری می ‌کردند. با توجه به این که رزمنده ها اسیر بودند، غم و اندوه شهادت اباعبدا... (ع) التهاب و شور بیشتری در عزاداری ایجاد می‌ کرد. این در حالی است که وقتی عراقی‌ها می‌‌فهمیدند اسرا برای امام حسین(ع) عزاداری می کنند، عصبانی می‌ شدند، همه را به صف می کردند و با باتوم، شیلنگ و کابل برق به جان‌ اسرا می‌ افتادند و همه را کتک می ‌زدند. اما رزمنده ها با وجود تمام سختی ها، در ماه محرم عشق بازی می کردند و این جزو خاطرات ماندگار و شیرین آن ها محسوب می شود که در ادامه روایت تلخ و شیرین سه آزاده دوران دفاع مقدس از عزاداری در ماه محرم تقدیم می شود.

تزریق آمپول

اکبر شوخ ‌چشم یکی از ۴۳ هزار و ۵۰۰ آزاده‌ ای است که هشت سال در چنگال حزب بعث اسیر بود. او درباره شکنجه‌های حزب بعث در ایام ماه محرم به خبرگزاری مهر می گوید: شب هشتم محرم هر سال که فرا می رسید، عراقی ها به همه اسرای آسایشگاه آمپول‌ هایی تزریق می‌ کردند که ظاهرا شل کننده عضلات بود. چون دست‌های اسرا تا سه روز بعد از عاشورا بالا نمی‌آمد و قادر به سینه زنی نبودیم. البته برای تزریق آمپول به ۲۰ تا ۳۰ اسیر در هر آسایشگاه از یک سرنگ استفاده می‌‌کردند. وقتی این آمپول را تزریق می‌کردند، دچار تب و لرز می ‌شدیم و ناچار بودیم زیر پتو و به صورت خوابیده عزاداری کنیم. وی می افزاید: به طور معمول در طول سال برای هر اردوگاه که معمولا ۵۰۰ اسیر را در خود جای می‌ دهد، ۶ نگهبان تعیین می‌ کردند ولی با فرا رسیدن ماه محرم تعداد نگهبانان به ۳۰ نفر می رسید و هر کدام از آنان با یک کابل، در میان اسرا مانور می دادند و اگر صدایی از هر آسایشگاه بلند می‌شد، با کابل به جانشان می افتادند. شوخ چشم ادامه می دهد: البته در هر آسایشگاه برخی از اسیران به عنوان خط مقدم بودند که برای برگزاری مناسبت ها فعالیت بیشتری می‌ کردند و نگهبانان نیز با شناسایی آنان، هر بار که صدایی از آسایشگاه بلند می شد، بیشتر از همه با این افراد برخورد می ‌کردند.

این آزاده دفاع مقدس تصریح می کند: یک سال دشمن مصمم شده بود که روز عاشورا مانع عزاداری اسرا شود. قرار بود اسیران برنامه صبح عاشورای حسینی را با زیارت عاشورا آغاز کنند و عزاداری را تا ظهر ادامه دهند ولی نتوانستند به صورت جمعی در داخل آسایشگاه ها مراسم عزاداری و سینه زنی بر پا کنند. ساعتی به این ترتیب گذشت و هر گوشه ای از اردوگاه را که نگاهی می‌کردیم، شیفتگان اباعبدا... زانوی غم بغل گرفته و مظلومانه اشک می‌ ریختند اما هر لحظه که می‌گذشت، بغض فرو خورده در سینه ها غیرقابل تحمل و سنگین تر می‌شد. وی تصریح می کند: در این سکوت مرگبار ناگهان صدای عزاداری و سینه زنی از همه جای اردوگاه بلند شد. نگهبان ها هاج و واج به هر طرف سرک می کشیدند، اما کسی را در حال عزاداری و سینه زنی نمی دیدند که یکی از سربازان رو به فرمانده فریاد زد «قربان! داخل حمام ها هستند.» اسیران که صبرشان لبریز شده بود، به داخل حمام ها هجوم برده، در آن جا عزاداری و سینه زنی برپا کرده بودند. یعنی در جایی که بیشتر از ۲۰ نفر گنجایش نداشت، ۵۰ نفر در حال سینه زنی بودند.

تنبیه نگهبان عراقی

عبدا... کریمی یکی دیگر از آزادگان دفاع مقدس در این باره می گوید: عشق اسرا به سالار شهیدان و عزاداری آن ها در یکی از اردوگاه های مخوف بعث، ‌یک نگهبان عراقی را چنان از خود بی‌خود کرد که او نیز هم ‌صدا با اسرا گریست و سینه زد. صبح روز بعد که سرنگهبان برای آمارگیری از اسرا آمده بود، بعثی ها آن نگهبان را به جرم همراهی و مشارکت در عزاداری با اسرا به شدت تنبیه و مجازات کردند. کریمی می افزاید: از سال دوم اسارت به خاطر مقاومت و فشارهای اسرا، عراقی‌ ها متقاعد شدند که برای برگزاری مراسم سوگواری امام حسین (ع) مجوز صادر کنند. برگزاری مراسم عزاداری با گذاردن شرط و شروط هایی توسط عراقی ها آزاد اعلام شد اما یکی از شرط ها این بود که شب هنگام عزاداری، چراغ ها روشن باشد و در زمان محدود و مشخص اسرا به صورت نشسته عزاداری کنند. این رزمنده دفاع مقدس ادامه می دهد: صبح ها در یک آسایشگاه و بعد ازظهرها در آسایشگاه دیگر عزاداری انجام می شد و قبل از آن نیز یکی از اسرا که اطلاعات خوبی درباره واقعه عاشورا داشت، سخنرانی می کرد.

بدعهدی بعثی‌ها

محمدرضا مولایی دیگر آزاده دوران دفاع مقدس نیز درباره عزاداری اسرا در ماه محرم می گوید: پاییز سال ۱۳۶۲ بود و مثل سال های گذشته عاشورای حسینی فرا رسیده بود. شور و شوق آزادگان در بند برای عزاداری سالار شهیدان و یاران باوفایش در خانه دشمن بعثی حال و هوای دیگری داشت.وی می افزاید:چند هفته قبل از ماه محرم، برادران در بند به فکر زمینه سازی اجرای مراسم افتادند. ابتدا به مسئولان آسایشگاه‌ها اعلام کردند به بعثی ها بگویند که ما عزاداری خواهیم کرد. آن ها که از نحوه مراسم اطلاع نداشتند یا خود را به نادانی می زدند، به مسئولان ما قول دادند که مزاحم برگزاری مراسم نشوند.مولایی اظهار می دارد: اول محرم فرا رسید و اسیران ‌از همان ابتدا شروع به سینه ‌زنی و نوحه‌ خوانی کردند و شب‌ها از ساعت هشت تا نیمه شب این کار را ادامه می‌ دادند. هنوز یکی دو روز نگذشته بود که مسئولان عراقی اعلام کردند عزاداری را آهسته بدون سینه‌ زنی انجام دهید ولی این طرح از سوی اسرا رد شد. آیا می‌ شود برای سرور و سالار شهیدان بر سر و سینه‌ خود نزنیم! هرگز.

وی ادامه می دهد: اول، تهدیدها شروع شد. شب سوم یا چهارم بود که درهای چند اتاق را بستند و عزاداران حسینی را زندانی کردند. شب ششم هنگام سینه ‌زنی، یک افسر عراقی که سروانی گردن شکسته بود و قوطی قرمز نیز به گردن داشت وارد اتاق ما شد (اتاق شماره۶). ابتدا از در دوستی وارد شد و گفت «چرا شما سینه ‌زنی می‌کنید؟ این کار حرام و ظلم به نفس است.» چند تن از بچه‌ها بلند شدند و به او جواب دادند. وی ادامه می دهد: شب تاسوعا فرا رسید و سینه ‌زنی همچنان ادامه داشت. بعثی‌ها با عده زیادی از افراد گارد حفاظت اردوگاه پشت پنجره اتاق‌ها آمدند و هر چه فریاد زدند که سینه نزنید، کسی گوش نداد. ناگهان در اتاق باز شد و چند جلاد دائمی اردوگاه وارد شدند. ابتدا چند نفر را جدا کردند و در گوشه‌ای از اتاق نشاندند و آن گاه با یک سوت حدود ۵۰ سرباز باتوم به دست وارد شدند و به ما هجوم آوردند.